![]() |
![]() |
|
|
برق چشمانش مرا گرفت...
مثل برق عاشقش شدم... برقمان رفت... خشکمان زد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 13:47 توسط حسین هدایتی |
|
|
باز محرم و علم هایی که بزرگی و زیبائیشان را به رخ یکدیگر می کشند! باز محرم و طبل و سنج هایی که رقابتی سخت و فشرده در لرزاندن شیشه های منازل دارند! باز محرم و دسته های سینه زن و زنجیر زنی که گرفتن همه طول و عرض کوچه و خیابان را برای کم کردن روی رقیب واجب شرعی می دانند! باز محرم و نوحه های ریتمیک و مهیجی که جای پاپ و سنتی را در ماشین ها و موبایل ها و کنار خیابان ها می گیرند! باز محرم و خودنمایی های زنانه و مردانه برای جلب نگاه و جذب گناه! حسین جان! مرا ببخش اما تو را نمی بینم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 18:48 توسط حسین هدایتی |
|
|
هوس هایمان بی شمارند... و قربانیان کم شمار! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:27 توسط حسین هدایتی |
|
|
و دوباره
دست در دست پائیز می آیم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:12 توسط حسین هدایتی |
|
|
با بهار آمدم و دست در دست پائیز می روم... دوستان خوبم را از یاد نمی برم و همچنان ذهن و روحم را در زلال نوشته هایشان شستشو خواهم داد خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:24 توسط حسین هدایتی |
|
|
گ ن ا ه م از آن است که ن گ ا ه ت را نمی بینم... نگاهم را با نگاهت آشنا کن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:10 توسط حسین هدایتی |
|
|
آغوش شانه ای نیست باز از برای گریه تنهائـی ام غـریب است در ماجرای گریـه این جان خسته دیریست کام از جفا گرفته دستم بـه دامنت اشک تـا انتهـای گـریـه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 21:4 توسط حسین هدایتی |
|
|
در کوچه تنهائی آهسته و دست به عصا روی برف های زندگی قدم می زد. ناگهان وسوسه ای کودکانه به سراغش آمد. عصا را به کناری نهاد... هنوز استخوانهایش جوش نخورده اند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:16 توسط حسین هدایتی |
|
|
نیمه شعبان گذشت...
و من نمی دانم جز چراغانی خیابانها چشممان جایی را دید یا نه! و من نمی دانم جز پاپ و سنتی و مدیحه گوشمان نوایی را شنید یا نه! و من نمی دانم جز شربت و شیرینی و آش دلمان مزه ای را چشید یا نه! و من نمی دانم جز بوی اسپند گم شده در ادکلن ها بویی به مشاممان رسید یا نه! و من نمی دانم جز... بگذریم... *** نیمه شعبان گذشت... و من نمی دانم ما در انتظار او هستیم یا او در انتظار منتظر؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:15 توسط حسین هدایتی |
|
|
در هجر رخ یار امانم بده ای اشک دل ماند و شب تار امانم بده ای اشک بر زورقی از نور چو آهنگ وطن کرد در لحظه دیدار امانم بده ای اشک |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:37 توسط حسین هدایتی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم برای جاری بودن...
قطره بودنم را ببخش... |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
منظومات منثورات! |
| پیوندها |
|
عطش فرياد حبه انگور |
|
RSS
|